تبليغاتX
روشن نگری
 
روشن نگری
 
 
فرهنگی اجتماعی اندیشه
 

آقای"اکبر گنجی" در مصاحبه ای با صدای آمریکا - بخش ِ پرسش و پاسخ با شنوندگان - در جهت ارائه ی این دلیل که می توان ازدین اسلام قرائت های مختلف ارائه داد ، می فرمایند :« ما از اسلام نمی توانیم یک قرائت ارائه دهیم به نظر آیت الله "مطهری" از اسلام می شود قرائت "لیبرالیستی" نیز ارائه داد!».

 به نظر نگارنده ، نخست باید دید که لیبرالیسم چیست؟ ثانیاً بررسی کرد که آیت الله مطهری به کدام ابعاد لیبرالیسم نظر داشته که این چنین  این دو مکتب در ذهن آقای گنجی به  تلاقی رسیده اند.

 پایه ی لیبرالیسم ، اصل "تقدم فرد بر جامعه" است . اگر بخواهیم مصادیق لیبرالیسم را درحوزه ی اقتصاد،سیاست و فرهنگ تبیین نماییم، باید اصل "تقدم فرد بر جامعه "؛یعنی تقدم "تفاوت" بر "یکسانی" را به عنوان پایه ی لیبرالیسم در نظر گیریم  و  تفاوت ها و شباهت نحله های دیگر سیاسی و اجتماعی را بر اساس این اصل بسنجیم و مورد ارزیابی قرار دهیم.

 هنگامی که می پذیریم  اصل "تقدم فرد بر جامعه" در لیبرالیسم، پایه ی این مکتب است،این اصل این تبعات را  در حوزه های مختلف حیات سیاسی- اجتماعی  به همراه دارد:

در حوزه ی سیاسی 1-  سیاست امری غیر ایدئولوژیک خواهد بود و قانون گذاری به عنوان شکل مدنی سیاست متکی به آرای افرادی می گردد که در هر برهه ی زمانی می زیند و می توانند بر اساس مصالح تشخیص داده ی خود تصمیم گیری کنند.حکومت به این دلیل که می خواهد ارزش های حاکم بر جامعه را حفظ کند نمی تواند در امور خصوصی افراد دخالت کند.در لیبرالیسم ارزش حاکم بر جامعه همین حفظ حقوق فردی و آزادی ها است و حکومت باید از آن حمایت و آن را حفظ نماید.   2- در حقوق و قوانین اساسی کشور لیبرال این اصل تعبیه می شود که همه قوانین قابل تغییر است جزء"اصل آزادی های فردی". دستگاه قضایی قدرت سیاسی مکلّف است پشتیبان  این اصل در مناسبات بین قدرت و شهروندان و بین خود شهروندان باشد؛چنانکه در قانون اساسی آلمان این اصل به صراحت مذکور است. 3- حدِّ مانورِ قدرتِ سیاست باید رسم گردد تا در امور فردی(مذهب،اقتصاد،شیوه های زندگی،علقه های سیاسی) مداخله ننماید و افراد امکان گسترش آرا و عقاید خود را داشته باشند؛از طریق رسانه ای که می توانند از آن برخوردار بوده تا به تبلیغ آزادانه  آرای متفاوت خود بپردازند.

اصل "تقدم فرد بر جامعه" درحوزه ی فرهنگی بدین معنا است که   به ازای فرد فرد آن جامعه می توانیم شیوه ی  و سبک زندگی متفاوت ومذهب متفاوت داشته باشیم و قدرت حق ندارد بنا بر اصول مصرّحی که در قانون اساسی مورد لحاظ قرار گرفته (اصل آزادی های فردی و اجتماعی) برای دیگران محدودیتی ایجاد کند.ضمناً در قوانین اساسی کشور لیبرال از مذهبِ رسمی ، ذکری به میان نمی آید.

پایه ی تقدم فرد بر جامعه درحوزه ی اقتصادی ؛یعنی پذیرش اصل مالکیت خصوصی و نهی دخالت دولت در امور اقتصادی ؛یعنی پذیرش تفاوت در میزان برخورداری افراد از امکانات و منابع اقتصادی ؛یعنی به رسمیت شناختن تفاوت های طبقاتی.

با توجه به تعریف نسبتآً مشروحی که  از لیبرالیسم بر پایه ی تقدم فرد بر جامعه  ارائه شد،چگونه می توان از اسلام قرائت لیبرالیستی ارائه داد؟چگونه اسلام می تواند بطور مثال "تقدم فرد بر جامعه" را در زمینه فرهنگ بپذیرد یا در سطح سیاسی با آن منطبق باشد؟

ذکر این نکته ضروری است که قرائت غالب از اسلام در سطح اقتصادی نیز به صراحت دارای گزاره ای در جهت تأیید انطباق لیبرالیسم و اسلام  نیست. هرچند در پاره ای از قرائت ها این انطباق را می پذیرند.به نظر نگارنده اگر هم بپذیریم که آیت الله "مطهری" در سطح  و حوزه ی اقتصاد می توانسته معتقد به انطباق لیبرالیسم و اسلام باشد، این امر در حوزه ی سیاسی و فرهنگ آنچنان که در عبارات فوق تشریح شد،قابل تأیید نیست.

آیت الله مطهری در سخنرانی که در سال 1357در دانشکده ی الهیات بیان داشته اند،آزادی عقیده را از این جهت که ممکن است ناشی از یک تفکر غلط باشد ، مفید نمی دانند بلکه آن را مضرّ نیز ارزیابی می کنند.(ن.ک.پیرامون انقلاب اسلامی ص8 ) و در جهت تشریح دیدگاه خود بیان می دارند:«آیا در مورد انسانی که یک سنگ را میپرستد باید بگوئیم چون فکر کرده و بطور منطقی به اینجا رسیده و نیز به دلیل این که عقیده محترم است،پس باید به عقیده ی او احترام بگذاریم و ممانعتی برای او در پرستش بت ایجاد نکنیم؟»(ن.ک.همان) ؛در حالیکه بنا بر اصل "تقدم فرد بر جامعه" که از پایه های لیبرالیسم است ،می توان به ازای تک تک افراد حوزه ی خصوصی و حق انتخاب  شیوه ی متفاوت زندگی داشت در حالیکه در اسلام این اصل  به ویژه در این حوزه قابل دفاع نیست.

نوع عملکرد ایشان در حوزه ی سیاست نیز از لیبرال بودن ایشان حکایت نمی کند.به عنوان نمونه در خاطرات "علی اصغر حاج سید جوادی" آمده است: هنگامی که شورای انقلاب تشکیل شده بود و من  به دعوت یکی از اعضا برای انجام مشورت به محل تشکیل جلسات شورای انقلاب رفته بودم،آقای مطهری خطاب به من می گوید:«آقای حاج سید جوادی شما کمونیست هستید و در شورای انقلاب نمی توانید جایی داشته باشید.».

ممکن است عده ای به مطایبه بیان  کنند که ضدیت با کمونیسم دلیل بر لیبرال بودن آیت الله مطهری است.درحالی که اصل "تقدم فرد بر جامعه" به عنوان پایه ی لیبرالیسم است و نه ضد کمونیسم بودن.

در نظر یک لیبرال ، ضدیت با کمونیسم از تبعات اصل "تقدم فرد بر جامعه" است.در حالی که عنصر مذهبی ، بدون آنکه به تقدم فرد بر جامعه اعتقاد داشته باشد،بنا به باورهای تئیستی ، ضد کمونیسم است.یک لیبرال به این دلیل ضد کمونیسم است که پیروان مکتب مذکور بر آن اند که تفاوت ها را  در  جامعه ی ذیلِِ خود  به یکسانی تبدیل کنند. بنابراین یک لیبرال ازوجودِ تفاوت در حوزه های فرهنگی،سیاسی و اقتصادی دفاع می کند و با کمونیسم به این علّت  مخالف است که   کمونیسم در نهایت به دلیل رویکردهای یکسان سازانه ی خود در پی آن است که  همه ی  تفاوت ها حتی تفاوت های  فرهنگی ، سیاسی  را با لغو مالکیت خصوصی  به یکسانی مبدّل سازد- که می توان بر آن نقد داشت- در حالی که یک عنصر مذهبی به دلیلِ جوهرِ آتئیستی  کمونیسم و بنیادهای ماتریالیستی آن با این مکتب ضدیت دارد.

پرسشی  در ذهن ایجاد میشود :  آقای "گنجی"  بنا به چه مؤلفه هایی ادعا می کنند  که می توان از اسلام قرائت لیبرالیستی ارائه داد؟ اگر مقصود صرفاً این قرائت در سطح اقتصادی ممکن است ، آنچنان که تجربه می شود ، با ایشان می توان تا حدودی مؤافق بود ، اما چنان که بررسی شد  انطباق اسلام و لیبرالیسم در حوزه های فرهنگی و سیاسی را نمی توان با هیچ گزاره ای توجیه نمود.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:18  توسط بهمن احمد زاده  | 

                           

  پیش از این به سیاست های کلی رسانه ی سیما در  مقاله ای مستقل با عنوان "صنعت فرهنگ و رسانه ی سیما " پرداخته ام.در آن مقاله عنوان داشتم که رسانه ی مذکور سعی دارد  به ویژه از طریق مجموعه های تلویزیونی و در قالب شخصیت های هر سریال اهدافی را دنبال کند .یکی از سیاست های کلانی که در مقاله مذکور بدان  اشاره شده ، تمجید مناسبات و شخصیت های سنتی  و تقبیح ارزش های مدرن و حاملان  این  ارزش ها  است.

 

از بدیهیات است  که چرا رسانه ی سیما چنین مواضع و سیاست هایی را دنبال می کند  ، زیرا هر نظم سیاسی به دلیل خاستگاه اجتماعی  خود ، از ارزش   و ایدئولوژی ویژه ای برخوردار است  و می کوشد ارزش  و ایدئولوژی اش را گسترش  و رضایت پایگاه حمایتی  خود را در تولیدات فرهنگی مورد توجه قرار دهد.اما در این میان وضعیت کارگردانان و فیلم نامه  نویسان  مجموعه هایی که تقابل سنت و مدرنیسم را مطرح می کنند ، بسیار رقّت انگیز و ای بسا تراژیک است .این دسته از کارگردانان و فیلم نامه نویسان  بدون آن که به خاستگاه اجتماعی خود توجه کنند ، از سر اضطرار معیشت یا ناآگاهی  در تهیه و تولید  این مجموعه ها می کوشند و ارزش ها و مناسبات خود را مورد هدف قرار می دهند.

از مجموعه های تلویزیونی که به شدّت و بصورت مفتضح آمیزی این هدف را دنبال می کند، مجموعه ی تلویزیونی " مرگ تدریجی یک رویا" است.سریال مذکور با محور قرار دادن چندین هدف به شدّت در جهت تخریب و مشوّه نمودن بخش های مدرن جامعه  موضع می گیرد.

در مجموعه ی مذکور کسانی که به نوعی  به نگاه و مناسبات سنتی وابسته اند (خانواده ی یزدان پناه- چنانکه از نام خانوادگی شان نیز پیداست) همگی مظهر خصایل نیکو ، نوع دوست ، نماد پاکی  و مظهر سجایای اخلاقی اند و کسانی که به نوعی داعیه ی ارزش های نوین را دارند( طرح حقوق برابر زن و مرد-  تأکید برحضور اجتماعی زن و ...) همگی منحرف ، فاسد ، عیاش ، هرزه ، شکست خورده ، عقده ای  و ناپاک اند.حتی "مارال عظیمی" که کارگردان محترم مثلاً سعی دارد شخصیت او را خاکستری نشان دهد ،  فاقد صداقت و صمیمیت در زندگی زناشویی معرفی می گردد ؛ چنانکه ابراز علاقه وی به "حامد یزدان پناه" و ازدواج با اوتنها در جهت بالا رفتن از پله های ترقی نشان داده می شود.در عوض حامد یزدان پناه یک عاشق واقعی و از نوع اساطیری است.

"مارال عظیمی"  کسی که برنده ی چندین جایزه ی ادبی  است ، فاقد اراده برای تصمیم گیری در جهت ادامه ی زندگی مشترک  معرفی می شود ؛ چنانکه دیگران برای او تصمیم می گیرند و چنان  فاقد عاطفه و حس مادری معرفی می گردد که حتی در صحنه ای به جای آنکه فرزندش را در آغوش گرفته باشد ، سگی را در بغل دارد.

مجموعه تلویزیونی "مرگ تدریجی یک رویا" یک اثر سفارشی- سیاسی  در جهت تخریب  بخشی از جامعه است.بخشی  که خواهان تغییر قوانین نابرابر جنسیتی در حوزه ی حقوق اجتماعی اند و به نوعی درست یا نادرست با عنوان جریان فمنیسم موسوم اند.

فمنیست ها چند صباحی است که صدایشان در حوزه ی عمومی مشکل آفرین بوده است و باید به نوعی تقاضاهایش  ملّوٍث گردد! وبرای لوث تقاضایشان باید کاری انجام می گرفت.در این میان اصلاً اهمیت ندارد که ابزارهای شرب خمر و مسکرات به نمایش مستقیم درآید ( آن هم در رسانه ای که به همین بهانه ها از نمایش مستقیم و غیر مستقیم  آلات موسیقی  طفره می رود و این نشان می دهد که برای خراب کردن بخش معترض و مشکال ساز جامعه نمایش ابزار و ادوات منکرآنچنان نیز به معنی تبلیغ و گسترش  معاصی وفعل حرام نیست !!).

 در این راستا بهتر است  تخریب جریان فمنیسم توسط کسی  انجام گیرد   که خود پیش از این اثری ضدسنتی و اثری در ضدیت با مرد سالاری آفریده است(قرمز)!.چرا چنین اتفاقی می افتد؟ چرا آقای "جیرانی" ناگهان تغییر موضع می دهد.مسئله کاملاً روشن است: هم تأثیر اجتماعی اش در جامعه مضاعف می گردد و هم  برای کارگردانی که می خواهد  همکاری مؤثرش با  "سیما" تداوم یابد ، توبه نامه ای مصوّر  ضروری است.

نگارنده مدعی آن نیست که همه ی کسانی که مدعی ارزش های مدرن اند ، با صلاحیت و با صداقت اند اما حق دارد از کارگردان این مجموعه بپرسد که آیا یک عنصر اجتماعی صالح و دارای سلامت نفس در درون جبهه ی نوجویان و مدرنیست ها وجود نداشت که آقای کارگردان آن را به بیننده معرفی نماید؟ آیا یک عنصر غیر صالح در درون مدعیان سنت ویا  یک ارزش  و باور غلط قابل نقد در میان سنت گرایان وجود نداشت  که کارگردان عزیز برای مصلحت هنری و علمی و وجدانی خود هم شده این گونه یکجانبه گرایانه در تخریب  بخشی از جامعه نکوشد؟     

 ضعف عمده ی سریال مذکور آن است به یک اعلامیه ایدئولوژیک تنزل یافته است. افراد موجود در سریال مذکور هیچکدام شخصیت نیستند بلکه تیپ اند و تیپ ها نیز یا آرمانی ، مطلوب ، سفید و خیر اند و یا خبیث و سیاه و شر. تیپ ها فاقد  جنبه های خاکستری وجود اند و این یعنی فاصله گرفتن از هنر و افتادن در ورطه ی ایدئولوژی !

آیا آقای جیرانی به واقع به ایدئولوِژی و مناسبات سنّتی باور دارند؟ یا از سر اضطرار های پیدا و ناپیدا به تولید چنین اثری  اقدام کرده اند؟آقای جیرانی سیر و سلوک  ایدئولوژیکش -  از "هستی مشرقی" فیلم "قرمز" تا "مارال عظیمی" و" ساناز عظیمی" - را چگونه طی کرده اند؟ یا اصلاً سیر و سلوکی  در کار نبوده  و در  هنگامه ای که  سینمای ایران شکستهای تجاری اش را تجربه و دوران رکودش را سپری می کند ، همه ی دست اندکاران آن  باید به مراکزی  متمایل  شوند که فیلم های سفارشی توصیه می کنند تا در برابر این پرسش که" چند می گیری فیلم بسازی" تنها به اعلام قیمت خود بسنده نمایند!

بهتر است  این عزیزانی که از سر اضطرار فیلم می سازند  کمی بیاندیشند که اصلاً چه شده است که معیشتشان مضطر گشته و اراده ی مستقلشان در خلق اثر هنری تضعیف گردیده تا مجبور شوند  برای ادامه حیات و بقا به هر ریسمان پوسیده ای چنگ زنند؟روشن است این همه بر می گردد به همان  طایفه ای که کمر به نابودی سینمای مستقل بستند .سینمای مستقلی که می توانست پایگاهی برای ارتزاق شرافتمندانه ، ارتقاء هنری و "برای خود بودگی" هنرمندان باشد.

- با اندکی مسامحه در بکارگیری واژه ی طبقه - باید گفت  که آقای جیرانی به طبقه ی اجتماعی ِ ناسزا می گوید که با آنان در شیوه ی زندگی و بسیاری از ارزش ها ( برابری زن و مرد ، حضور اجتماعی زنان ) اشتراک نظر دارد.به بیانی دیگر آقای جیرانی به خود توهین می کند.

 

 

 |+| نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 0:18  توسط بهمن احمد زاده  | 
 
  بالا